موسیقی

  
نویسنده : محسن احمدی ; ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٧

آموزش هنری

  
نویسنده : محسن احمدی ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٧
تگ ها : موسیقی ، هنر ، هنری ، آموزش

گریزی اصیل از تکرارهای رایج در موسیقی ردیف دستگاهی

شهاب مِنا ادامه داد: برخلاف دورینگ که در نت‌نویسی به کلیات می‌پردازد، امروز در موسیقیِ دستگاهی ایران، خلاف این شیوه به کار می‌رود و آهنگسازان سعی بر آن دارند تا با ثبت تمام جزئیات و تزیینات یک قطعه که تا حد زیادی خلاقیت نوازنده را کور می‌کند، به یک اجرای خاص و منفرد نزدیک شوند.

شهاب منا با اشاره به این‌که تاکنون در ایران، به شکلی بسیار محدود و مهجور، تجربه‌هایی مانند قطعات این کتاب، در احیا و به‌کارگیری شیوه‌های قدیم موسیقی برای آهنگسازی، انجام شده است، تاکید کرد: مدت‌هاست  موسیقی دستگاهی ایران دچار معضل تکرار است و برای گریز از این تکرارها، آهنگسازان ایرانی راه‌های مختلفی را تاکنون تجربه کرده‌اند. از ساخت قطعات تلفیقی که موسیقی ایرانی را در کنار موسیقی غربی به کار می‌برند گرفته، تا تلاش‌هایی که برای به کارگرفتن تکنیک‌های نوازندگی سازهای غربی در سازهای ایرانی (مثلا نواختن سنتور به شیوه پیانو)، انجام شده‌اند.

وی افزود: اما هیج یک از این کارهای برخاسته از سنت‌های خودینه موسیقی ایرانی نیست. کاری که آهنگسازانی مانند دورینگ انجام می‌دهند، این است که سنت‌های موسیقی قدیم ایران را احیا کنند تا از اینها بتوانند ترکیبات موسیقایی را اجرا کنند که ضمن برون‌رفت از تکرارهای موجود، برگرفته از سنت‌های اصیل موسیقی ایران باشد که ماحصل چنین تلاش‌هایی ماندگارتر خواهد بود.

وی در پایان اضافه کرد: یک نوازنده متوسط موسیقی از پس نواختن قطعات این کتاب برخواهد آمد چرا که در ساخت این قطعات تاکیدی بر دانستن تکنیک‌های پیچیده نوازندگی، آنچنان که برای سازهای غربی رواج دارد، نشده است.



شهاب منا متولد 1358 و دانش‌آموخته موسیقی و پژوهش هنر از دانشگاه تهران است و در حال حاضر به عنوان مدرس موسیقی در گروه موسیقی دانشگاه آزاد اسلامی فعالیت دارد. از وی تاکنون کتاب‌های «موزش سیبلیوس (به انضمام روش نت‌نویسی و اجرای موسیقی ایرانی)»، « حبیب سماعی و راویان آثار او»، «ض‍رب‍ی‌‌ه‍ای‌ ح‍بیب‌ س‍ماعی‌ بر اساس اجرای‌ مجید کیانی‌»، «مجموعه مقالات درباره سنتور» و «هزار و یک پرسش درباره سنتور» منتشر شده‌اند.

کتاب «درآمد دوم: آهنگ سازی بر اساس اوزان قدیم و ردیف» در 84 صفحه و شمارگان 700 نسخه با بهای 12 هزار تومان از سوی انتشارات موسیقی عارف منتشر شده است. طرح روی جلد این کتاب، اثرِ نقاشیِ حسین زنده‌رودی است.

 

کتاب های برای دانلود :

 

 

  
نویسنده : محسن احمدی ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٦

چتر وحشت

سینه صبح را گلوله شکافت
 باغ لرزید و آسمان لرزید
 خواب ناز کبوترذان آشفت
 سرب داغی به سینه هاشان ریخت
 ورد گنجشک های مست گسست
 عکس گل
 در بلور چشمه شکست
 رنگ وحشت به لحظه ها امیخت
 بر خونین به شاخه ها آویخت
 مرغکان رمیده خواب آلوده
 پر گشودند در هوای کبود
 در غبار طلایی خورشید
 ناگهان صد هزار ال سپید
 چون گلی در فضای صبح شکفت
 وز طنین گلوله های دگر
 همچو ابری به سوی دشت گریخت
 نرم نرمک
 سکوت بر میگشت
 رفته ها آه بر نمی گشتند
 آن رها کرده لانه های امید
 دیگر آن دور و بر نمی گشتند
 باغ از نغمه و ترانه تهی است
 لانه متروک و آشیانه تهی است
 دیرگاهی است در فضای جهان
 آتشین تیرها صدا کرده
 دست سوداگران وحشت و مرگ
 هر طرف آتشی به پا کرده
 باغ
 را دردست بی حیایی ستم
 از نشاط و صفا جدا کرده
 ما همان مرغکان بیگنهیم
 خانه و آشیان رها کرده
 آه دیگر در این گسیخته باغ
 شور افسونگر بهاران نیست
 آه دیگر در این گداخته دشت
 نغمه شاد کشتکاران نیست
 پر خونین به شاخسارام هست
 برگ رنگین به شاخساران نیست
 اینکه بالا گرفته در آفاق
 نیست فوج کبوتران سپید
 که بر این بام می کند پرواز
 رقص فوارههای رنگین نیست
 اینکه از دور می شکوفد باز
 نیست رویای بالهای سپید
 در غبار طلایی خورشید
 این هیولا که رفته تا افلاک
 چتر وحشت گشوده بر سر خاک
 نیست شاخ و گل و شکوفه و
 برگ
 دود و ابر است و خون و آتش و مرگ

 

  
نویسنده : محسن احمدی ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٦
تگ ها :

نمازی از شکایت

سحر که نسترن سرخ باغ همسایه
 فرستد از لب ایوان به آفتاب درود
 و اوج سبز درختان به کوچه میریزد
 و خانه از نفس گرم یاس لبریز است
 ن از
 سرودن یک شعر تازه می آیم
 که ذره ذره وجودم در آن ترانه تلخ
 به های های غریبانه اشک ریخته اند
 کنار نسترن سرخ باغ همسایه
 من از ستره شفاف صبح می پرسم
 تو شعر میدانی
 ستاره جای جواب
 به بی تفاوتی آفتاب می نگرد
 تو هیچ می بینی
 دوباره می پرسم
 ستاره اما
 از دشت بی کرانه صبح
 به من چو گمشده ای در سراب می نگرد
 نگاه کن
 مرا مصاحب گنجشک های شاد مبین
 مرا معاشر گلبرگهای یاس مدان
 که من تمامی شب
 در آن کرانه دور میان جنگل آتش
 میان چشمه خون
 به زیر بال هیولای مرگ زیسته ام
 و تا سپیده صبح
 به سرنوشت سیاه بشر
 گریسته ام
 تو هیچ می گریی ؟
 باز از ستاره می پرسم
 ستاره اما با دیدگان اشک آلود
 به پرسشی که ندارد جواب مینگرد
 بگو
 صدای من به کسی می رسد در آن سوی شب
 بگو که نبض کسی می زند در آن بالا
 ستاره می لرزد
 بگو
 مگر تو بگویی
 در این رواق ملال
 کسی
 چون من به نماز شکایت استاده است
 ستاره می سوزد
 ستاره می میرد
 و من تکیده و غمگین به راه می افتم
 آفتاب همان گونه سرکش و مغرور
 به انهدام خراب می نگرد

 

  
نویسنده : محسن احمدی ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٦
تگ ها : عشق ، عاشقانه ، ادبی ، شعر

کوچ

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد
 به کوه خواهد زد
 به غار خواهد رفت
 تو کودکانت را بر سینه می فشاری گرم
 و همسرت را چون کولیان خانه به دوش
 میان آتش و خون می کشانی از دنبال
 و پیش پای تو از انفجارهای مهیب
 دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد
 و شهر ها همه در دود و شعله خواهد سوخت
 و آشیان ها بر روی خاک خواهد ریخت
 و آرزوها در زیر خاک خواهد مرد
 خیال نیست عزیزم
 صدای تیر بلند است و ناله های پیگیر
 و برق
 اسلحه خورشید را خجل کرده ست
 چگونه این همه بیداد را نمی بینی
 چگونه این همه فریاد را نمی شنوی
 صدای ضجه خونین کودک عدنی است
 و بانگ مرتعش مادر ویتنامی
 که در عزای عزیزان خویش می گریند
 و چند روز دگر نیز نوبت من و تست
 که یا به ماتم فرزند خویش بنشینیم
 و یا به کشتن
 فرزند خلق برخیزیم
 و یا به کوه به جنگل به غار بگریزیم
 پدر چگونه به نزد طبیب خواهی رفت
 که دیدگان تو تاریک و راه باریک است
 تو یکقدم نتوانی به اختیار گذاشت
 تو یک وجب نتوانی به اختیار گذاشت
 که سیل آهن در رها ها خروشان است
 تو ای نخفته شب و روزی روی شانه اسب
 به روزگار جوانی به کوه و دره و دشت
 تو ای بریده ره از لای خار و خارا سنگ
 کنون کنار خیابان در انتظار بسوز
 درون آتش بغضی که در گلو داری
 کزین طرف نتوانی به آن طرف رفتن
 حریم موی سپید ترا که دارد پاس
 کسی که دست ترا یک قدم بگیرد نیست
 و من که می دوم اندر پی تو خوشحالم
 که دیدگان تو در شهر بی ترحم ما
 به روی مردم نامهربان نمی افتد
 پدر به خانه بیا با ملال خویش بساز
 اگر که چشم تو بر روی زندگی بسته ست
 چه غم که گوش تو پیچ رادیو باز است
 هزار و ششصد و هفتاد و یک نفر امروز
 به زیر آتش خمپاره ها هلاک شدند
 و چند دهکده دوست را
 هواپیما
 به جای خانه دشمن گلوله باران کرد
 گلوی خشک مرا بغض می فشارد تنگ
 و کودکان مرا لقمه در گلو مانده ست
 که چشم آنها با اشک مرد بیگانه ست
 چه جای گریه که کشتار بی دریغ حریف
 برای خاطر صلح است و حفظ آزادی
 و هر گلوله که بر سینه ای شرار افشاند
 غنیمتی است که
 دنیا بهشت خواهد شد
 پدر غم تو مرا رنج میدهد اما
 غم بزرگتری می کند هلاک مرا
 بیا به خاک بلا دیده ای بیندیشیم
 که ناله می چکد از برق تازیانه در او
 به خانه های خراب
 به کومه های خموش
 به دشتهای به آتش کشیده متروک
 که سوخت یکجا برگ و گل و جوانه در او
 به خاک
 مزرعه هایی که جای گندم زرد
 لهیب شعله سرخ
 به چار سوی افق میکشد زبانه در او
 به چشمهای گرسنه
 به دستهای دراز
 به نعش دهقان میان شالیزار
 به زندگی که فرو مرده جاودانه در او
 بیا به حال بشر های های گریه کنیم
 که با برادر خود هم نمی تواند زیست
 چنین خجسته
 وجودی کجا تواند ماند
 چنین گسسته عنانی کجا تواند رفت
 صدای غرش تیری دهد جواب مرا
 به کوه خواهد زد
 به غار خواهد رفت
 بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد

  
نویسنده : محسن احمدی ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٦
تگ ها : عشق ، عاشقانه ، ادبی ، شعر

کدام غبار

با حوانه ها نوید زندگی است
 زندگی شکفتن جوانه هاست
 هر بهار
 از نثار ابرهای مهربان
 ساقهها پر از جوانه میشود
 هر جوانه ای شکوفه
 میکند
 شاخه چلچراغ می شود
 هر درخت پر شکوفه باغ
 کودکی که تازه دیده باز میکند
 یک جوانه است
 گونه های خوشتر از شکوفه اش
 چلچراغ تابناک خانه است
 خنده اش بهار پر ترانه است
 چون میان گاهواره ناز میکند
 ای نسیم رهگذر به ما بگو
 این جوانه های باغ زندگی
 این شکوفه های عشق
 از سموم وحشی کدام شوره زار
 رفته رفته خار میشوند
 این کبوتران برج دوستی
 از غبار جادوی کدام کهکشان
 گرگهای هار می شوند

  
نویسنده : محسن احمدی ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٦
تگ ها : عشق ، عاشقانه ، ادبی ، شعر

قصه

رفتم به کنار رود
 سر تا پا مست
 رودم به هزار قصه میبرد ز دست
 چون قصه درد خویش با او گفتم
 لرزید و رمید و رفت و نالید و شکست

  
نویسنده : محسن احمدی ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٦
تگ ها : عشق ، عاشقانه ، ادبی ، شعر

← صفحه بعد